تبليغاتX
کوچه جنوبی

پاييز

  شور رنگين برگ درختان

لبخند  باران

گاهي با مكث !

 مي شوم محو رنگي

كه زيباترين است

مثل نگاهت

وقت روييدن اشكهاي جدايي

وقت دل تنگي و بي پناهي

برگها  شعله هاي روح منند

مثل ايران من

تارو پود منند..

 پاييز هم غم انگيزاست  و هم  جادويي ورازش در همين دو نكته  نهفته است ،غم انگيزي حس رنجي است كه با تار و پود آدمي تنيده شده است و نشاني ست از تنهايي آگاهانه آدمي در هستي ....

وپاييز جادويي ست ،زيرا كه مسرور رنگهايت مي كند آنگاه كه از بن دره اي عميق به سپيدار بالا بلند ارغواني خيره مي شوي......

                                      ماهشهر پاييز 88 علي ربيعي (بهار)

نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388  توسط علي بهار  | 


 شکوه جام جهابین شکست ای ساقی

نماند جزمن و چشم تو مست ای ساقی -سایه

هزارتوي غربت من

از سنگلاخ جدايي  وجاده فراترمي رود

وزن تحمل آدمي كه ميزان ندارد!

آنگاه بي تبسمي

دل سوخته و زار

در گدازش آفتابی-

 خاكبن هاي  بيابان فروميروم

به تماشاي مستمر بره هاي تشنه

خواب دردناك چوپانان

كه اميد برخاستني هم  نيست

با اين حيراني  كه من دارم

چون شتري لوك!

از سرابي به سرابي مي دوم

تا اگر به پيري هم نرسيدم  

جوانمرگ عاشقانه –

 سلوك کوچ نشینان باشم

بنبست نيزارهاي واهمه وترديد

دلتنگي ابدي دختران

اندوه عريان مادران

سكوت جانكاه پدران

آدینه ای را به خاطر بیاور

غمگین در پیاده روهای پرملال خزانی!

ماهشهر پاييز 1388 علي ربيعي (بهار)

نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388  توسط علي بهار  | 


Blog Skin