انديشه اخلاقي
ورود به دنياي حقيقت طلبي انديشه اخلاقي كه چراغ راه هدايت بشري در عرصه هاي مختلف فرهنگي واجتماعي بوده است لذتي دارد كه منزلتش بالاتراز همه آن لذايذ مادي است كه يك كرسي و جايگاهي را براي چند صباحي به انسان واگذار مي كنند ، كه در حيات سرمدي براي اهل معرفت پشيزي هم نيست بويژه براي كساني كه خود را در كسوت اخلاق مداري ديني مي بينند.....
لذا ما امروز بيش از هرچيز به نقد عالمانه اخلاق در قدرت نياز داريم تا بسط عدالت و آزادي كه چون از مرحله اولي جان به سلامت برديم يعني مقوله قدرت را در مفهوم اقتدارگرايانه آن نفي كرديم و جايگاه اخلاقي را قرب بخشيديم مقوله دومي يعني عدالت و آزادي به آسانترين راه بدست ميايند كه آغاز مسير پيشرفت همه جانبه است بي كسري از مزاحمت هاي دست و پاگير مديريتي عوامانه و قيل و قال هاي ساده انگارانه .....
منشور
با لوايح تبّسم و توّسع
از باغ هاي انجير و زيتون
به تقدس الهام پيامبران مي رسند
بي هيچ تعلق خاطري
وعشق را همزاد تولد پروانه و بهار مي خواهند
كه اكسير جان است
چون جويندگان مرواريدند
از صيد پر خطر دريا نمي گويند!
از دهشت حبس نفس در سينه!
آنان به لذت لبخند مرواريدي در صدف زنده اند
ترس هم خيالي باطني بيش نيست
كولي خاطرم مي گويد!
چون غازهاي سپيدمهاجر باش
آنچنان شجاع!
كه از شب پرواز جا نماني
ماهشهر شهريور 88 علي ربيعي (بهار)
از منظومه بدرقه
هرچند پيام آتشيني براي دلداگي عشاق ندارم
اما دوست دارم عاشقي را
حتي اگر براي بردن معشوقه اي به قبرستان باشد
بيا برويم اي دوست،
همسايه ،
همبازي همه كودكيها،
وبا همه وجود سراسيمه شويم
چون گروه هندوان
كه به طواف رود گنگ مي روند
ماهشهر علي ربيعي (بهار)
سوگ پاييز
بادهاي شهريوري !
مي گويند كه پاييز رسيده است
وبرگها كه-
با اشتياق زرد نشده مي ريزند
ايام در بي حوصله گي محض شبانه هاي تلخ به خلسه رفته اند
غوغاي مرگ هم چه زنده باد غريوي دارد!
چنان گرفته دلت از بيداد عظمايي
كه در سايه مروت هيچ بيدي نمي پايي!
شهريور 88 علي ربيعي (بهار)

