برای روزهایی که دلت خیلی گرفته!
و بغض کوهستانی ست متروک که بر سینه ات آوارشده و بر تلخی تبسم ات
خورشید تاول زده ای نشسته
...گویی خبر از شوق و مسرت زندگی نداری..
.. گویی درختان سپیدار قد نکشیده می پوسند -
و کبوتران صحرایی گروه گروه روی آسفالت داغ در حصار ابدی خاکبادهای جنوبی می میرند.....
ازمنظومه بدرقه
گاهي روياهايي دارم
چون همين زمانهاي پرتشويش و اندوه
با كوله بار خاطره وترانه هاي مكررجدايي
كه با گريه اي آغاز مي شوند
وبر سنگ نوشته اي جاودانه مي مانند
كجايند كوليان شوخ؟
تا عزلت خاكيان تورا به سر مستي كوچه باغها بيرند
پرواز تمثيلي پروانه ها
آواز شوق انگيز قناريها
وهيچ مانعي رداي آزداي تورا
در آن سوي غارهاي آسودگي آلوده نكند
قسمتی از منظومه بدرقه علی ربیعی (بهار) ماهشهر

