تبليغاتX
کوچه جنوبی

اينان كه عاشقند

همان كبوتران سپيدند

كه با بالهاي زخمي هم  پرواز مي كنند

.............................................

بياد احمد شاملوشاعر آزادي و انسانيت

شاعري كه مثل آثارش بود

كه شعر از ديدگاه او خود، زندگي بود

و ما مردمي كه پراز ياد و يادگارهاي خويشم و فرصت اينكه بتوانيم...

بقول شاملو

...جستن

يافتن

آن گاه

به اختيار برگزيدن

واز خويشتن خويش بارويي پي افكندن

اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش تر باشد

حاشا حاشا كه هرگزاز مرگ هراسيده باشم...

شاعر عشق و مرگ و زندگي به عبارتي شاعر همه هستي ...

كه خود چيزي بجز عشق و مرگ و زندگي نيست...

وقتي كه شاعر مي گويد:

كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود

و انسان با نخستين درد

...

در من زنداني ستم گري بود

كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد

....

من با نخستين نگاه تو آغاز شدم

....

 

حضورت بهشتي ست

كه گريز از جهنم را توجيه مي كند!

.....

و سپيده دم با دست هاي ات بيدار مي شود

...براستي كه زندگي خود بجز عشق و مرگ و زندگي نيست !به تعبير شاملو خلاصه انسان

              2مرداد 1388 ماهشهرعلي ربيعي (بهار)

 

نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388  توسط علي بهار  | 


Blog Skin