تبليغاتX
کوچه جنوبی

اينك من و تواييم دوتنهاي بي نصيب

هريك جدا گرفته ره سرنوشت خويش

سرگشته در كشاكش توفان روزگار

                 گم كرده همچو ادم وحّوا بهشت خويش     –الف سايه

 

آري !شايد بقول شاعر دلگير روزگار ما و همه روزگارها ما مردمي گم كرده سرنوشتيم كه افسون و افسوس هزار حادثه را در كوران گردبادهاي تاريخ داشته ايم و به اميد اين زنده ايم كه روزگاري دست بلاكش زمانه ازروي  سينه ما برخواسته و ماهم در اين هستي بي مقدار اما قشنگ از سر دلخوشي تنفسي عميق در ريه فروبريم تا قلب هامان طعم  سلامتي را ادراك كنند...هرچند كژتابي زمانه دون كه هم تاريخ است و هم جغرافياي سخت و مهجور دست به دست هم داده تا ما اين چنين دلدادگان دور افتاده از هم ديگربمانيم ... 

از اين كه بگذريم راستي كه اين سرزمين عزيز  چون پرنده اساطيري خويش بارها  از خاكستر وجودش برخواسته ،هرچند دردمندي دل از آزردگي وطن امانم بريده است و دل نگرانم ،وجان عاشقم  در بوته فراموشي  اندوهي بي پايان مانده است ،  اما اميداست  كه  آفتاب تابان حقيقت كه برخاسته از فطرت الهي همه انسانيت پاك نهاد ايراني است در گستره هستي و وجودمان  نورافشان گرددو پرتو آن هم بي هيج حب و بغض و غرض و مرضي بر دلهاي همه كساني كه  تشنه سعادت نهادينه كشورند بنشيند.

خاكستر ققنوسها 

من كوچه ها راكوچه ها را مي شناسم

خلوتگه معشوقه ها را مي شناسم

آواز خوان با فوج قوهاي مهاجر

كارون و شرم بوسه ها را مي شناسم

داغ تمام  لاله هاي پر پرم من

بزم   غريب لاله ها را مي شناسم

با لغزش  باران ويك ابر بهاري

آغاز سبز پونه ها را مي شناسم

برفم كه با لبخند خورشيد طلايي

شور و فغان چشمه ها را مي شناسم

جامه دريدن هاي گل هم از من آموخت

هم آتش، هم پروانه ها را مي شناسم

دلداده وعاشق ترين  شمع  جهانم

راز زبور گريه  ها را مي شناسم

چون سر زمين گرم ايران عزيزم

خاكستر ققنوس ورقص شعله هارا مي شناسم

 علي ربيعي (بهار ) ماهشهر تير ماه  1388

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388  توسط علي بهار  | 


Blog Skin