بعد از انتخابات
ازاين سموم كه برطرف بوستان بگذشت عجب كه بوي گلي هست و رنگ نسترني
مزاج دهر تباه گشت در اين بلا حافظ كجاست فكر حكيمي و رأي برهمني
درست مثل حالا
بزرگش نخوانند اهل خرد
كه نام بزرگان به زشتي برد
از همان كودكي به ما ياد دادند در فرهنگ ما كه از بزرگان خود حتي اگر بزرگ نباشند به مفهوم فرهنگي آن به نيكي ياد كنيد و به بزرگان خود در هر كسوت و مقام احترام بگذاريد كه حال و گذشته شمايند و حالا ما بياييم اين ها را به ثمن وبخسي حراج خاص و عام كنيم و بعد وقتي به اين مرحله از پرده دري رسيديم فكر بكنيم براي نسل جواني كه مي خواهند زير بيرق امروز من و تو سينه بزنند چه مي ماند؟!
واز طرفي درست كه احمدي نژاد با محرومين و ندارها توانست خوب ارتباط برقراركند اما روشنفكر و طبقه بالا هم از جنس همين جامعه و فرهنگ است كه نتوانست نگاه پوپوليستي آقاي احمدي نژاد را درك كند يا بپذيرد ،همچنانكه روشنفكر ما و رهبراني چون خاتمي و موسوي نتوانستند كه با توده مردم ارتباطي در حد معقول برقرار نمايند و حالا كه بدين جا رسيده ايم شاهد تاسف بار گسستي هستيم كه در سطح عوام و خواص يا همان روشنفكران و توده مردم با گروه مرجع يا همان رهبراني كه يك جاي كارشان ايراداساسي دارد ايجاد شده است با تاواني سنگين و خانه برباد ده ...زيرا كه هردو جريان يكي به ميخ مي زند و يكي به نعل وبه انشقاق و شكاف در طبقات اجتماعي كمك مي كنند و جامعه را به سوي تضاد ها ي نافرجرم و غير معقولانه مي كشانند وبه جاي مذاكره و مناظر ه سازنده به مناقشه و پاره گي در صفوف ملت عنايت دارند ....
اتهام فساد اقتصادي به ديگران زدن چيز كمي نيست همچنانكه اتهام دروغ بستن ،آن هم از كساني كه الگوي اخلاقي و سياسي جامعه هستند و لذا به اينجا مي رسيم كه نه از تاك نشان ماند و نه از تاك نشان
..و.تاكي بايد رنج اره سياست بر روح و جان ما غالب باشد و تقسيم ثروت و قدرت را با نشاني از اره سياست بخواهيم كه بدست آوريم
....آيا نمي ترسيم كه اندوه و رنج طاقت فرساي ملت دامنمان را بگيرد و نيك و بدمان در زير دست و پاي ذهنيات برخواسته از خودي و غير خوديمان گم شود درست مثل حالا
درست مثل حالا
گاهي اتفاقاتي در حيات فردي يا جمعي تو پيش مي آيد كه برايت محلي از اعراب ندارند ،وبقول زبانشناسان در عالم مصوت و صامت واژگاني دنيايت ،صامتي خشك و بي روح بيش نيستند مثلا واژگان صداي حيوانات كه ساده و بي معني ادا مي شوند و هيچ تعريفي را متبادر نمي كنند لذا براي هميشه در ظرف زماني و مكاني خود مي مانند واين دور تا هميشه چنين بوده و خواهد بود ،بر خلاف جامعه انساني كه براي هر فعلش دنبال معنا و مفهومي ست درست مثل حالا....
درست مثل حالا
در عالم اشياء مثلا چوب خشكي را مي ماني افتاده بر ساحل دريايي ،نم كشيده وسرد كه به درد روشن كردن آتش در اجاق ماهيگيري پير در زمستاني سرد هم نمي آيي از اين بدتر كه در آسمان و ريسمان استدلالات زندگيت نه آسماني كه آن بالا جا خوش كني و پايين سرد و بي روح را بنگري و نه ريسماني كه بدرد وصله وپينه اي در عالم تن و جان آيي ،پس به خودت قول ميدهي كه تن لش خودت را به امواج طوفان حوادث بسپاري درست مثل حالا....
درست مثل حالا
هر كدام از ما تجربه ها يا بهتر بگويم بي تجربه گي هاي زيادي در زندگي داشته ايم كه بعد از تكراروباز هم تكرار به سرخوردگي رسيده يم و انگاه اگر تاب اين زندگي را داشته ايم به كنج عزلتي پناه برده ايم شايد كه از بار خستگي هامان كاسته شود ورخوتي را براي بي معنايي خويش بيابيم درست مثل حالا...
درست مثل حالا
بيكرانگي جهان كه برايت بهت آور است و بي كسي تو بهت آورتر،پس سر به ناكجا آباد اندوهي بي پايان مي سپاري و با خودت زمزمه مي كني بيكرانگي كه چي همين يه تيكه خاك گرم وسوزان در سرزمين تفته معشور مارا بس درست مثل حالا....
ماهشهر خرداد ۱۳۸۸ علی بهار

