تبليغاتX
کوچه جنوبی

 

 

شعر از ضمير ناخودآگاه آدمي زاده مي شود لذا بر اسب احساس و شايد هم بر پريشاني روح سوار است .براي اينكه به اين سراچه احساس كه دل آدمي ست پي ببريم بايد لرزش آنرا كه نه!زلزله اش را هنگامي كه در برابر حادثه اي ، عشق منصفانه اي قرار مي گيرد ببينيم كه نمي بينيم !....زادگاه شعر جان است كه بعضي ها با  پلكان واژه ها فقط به سطح آن مي رسند

بعد از باران 

تر سالي وباران مبارك است

با گلبنان برخواسته از خواب خستگي

شرح و حكايتي ست

از سر مستي   پرآب رودها

لالايي سحر خيز غوكها

ومن كه

با دشت ها و باغ ها

و خداي شمعداني هاي اين همه فصول

شادو سرخوشم

   بهار ۱۳۸۸ علی بهار

نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388  توسط علي بهار  | 


 

عبور از پوپوليسم.....

شايد ويژگي منحصر بفرد انتخابات دهم رياست جمهوري در عقلانيت آن  و عبور از عوام زدگي و به

اصطلاح روز پوپوليسم باشد وضعيتي كه در انتخابات قبلي كمابيش مطرح بود فقط گاهي راست مي زد و

گاهي چپ روانه عرض اندام مي نمود اما ظاهر امر نشان مي دهد كه اين پروسه طي شده و امروز شعارها

 و برنامه ها حالتي كاركردي و استدلالي بخود گرفته و مردم هم با ذكاوتر از هميشه به ريز برنامه ها و نقش

 آفريني نامزدها توجه مي كنندهم چنانكه ديگر بحث تحريم انتخابات موضوعي ست نخ نما شده كه هيچ كس

 را بدنبال خود نمي كشاند بلكه مردم ما بعد از تجربه سه دهه  نقش آفريني فعال امروز به يقين رسيده اند كه

 راه توسعه و رسيدن به كمال مطلوب سرزميني از همين مسير انتخابات مي گذردو در عين حال كه چينش

 نامزدها  نشان مي دهد كه مردم هم در نامزدهاي آخري كه از غربال شوراي نگهبان گذشته اند مطلوب را

 جستجو كرده و يافته اند يعني به آن كسي تمايل نشان ميدهند كه پاسخ گوي مطالباتشان باشد كه هم

اقتصادي ست وهم فرهنگي و به تعبير مير حسين موسوي !امروز براي مردم ما روشن شده است كه از

لحاظ اقتصادي  با اين همه ثروت و مكنتي كه ماداريم سرنوشت ما فقر نيست و درآمد سرانه ما نبايد دربين

 40 كشور ي باشد كه از حداقل درآمد سرانه برخوردارندبلكه اگر امكانات بالقوه تبديل به بالفعل گردد و راه

برون رفت از كاستي ها با تكيه بر علم و عقلانيت شناخته شود  رفع محروميت و توليد ثروت و عدالت و

آزادي در چرخه اجتماعي كشور به سرعت طي  خواهد شدو نسل امروزآينده را  پر اميدترخواهد ديد پس با

توجه به تجربه موفق مير حسين موسوي در موارد ي چون هشت سال نخست وزيري در  دوران دفاع مقدس 

 و سپس سكوت  معنا دار ايشان در بيست سال بعد كه با تجربه اندوزي و مشاوره هاي كارشناسانه در دولت

 هاي هاشمي و خاتمي همراه بوده است  براي حصول به نتيجه همه ما ضمن حضور در پاي صندوق ها به

ايشان رأي مي دهيم زيرا كه بقول سايه :

دل بسته ام به باد و بوي شبي كه زلف

 بگشايي ومشام مرا مشك بو كني

اين جاست يار گمشده گرد جهان مگرد

خود را بجوي سايه اگر جستجو كني

ما براي اينكه ايران گوهري تابان شودچه خطرها كرده ايم!

ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس چه سفرها كرده ايم!

منظومه كوچه

1

كوچه بعد كوچكي دارد از تماشا

پر خاطرات من و تومي شود

وقتي كه قشنگ و صميمي  به دنيا نگاه مي كنيم

جاي همراهي و هم سرايي

هم سفره  بي ريايي

عاشقي ،دلربايي

                                                           كوچه خلوتی بی هیاهو

اگرشد ! كودكي سنگ پراني

لبخندي به دنياي  زرد يا ارغواني

حس  گرم بوسه  هايي دارد اين كوچه

كه  با مهر مادر دبستان  مي رود

پدر را براي زندگي  دنبال مي كند

كوچه از دل و جان ما سؤال مي كند

2

روز و شب كوچه

گم شدن در خيال سپيد

افق هاي ابري ست

پر گشودن

اوج گرفتن

خالي از آز  و نفرت شدن

به ايثار و انفاق جان رسيدن

كوچه جاي آغاز لبخند

جشن كرشمه

خاطراتي طلايي

براي من و تو

زماني هم براي  قهر و آشتي

وصل يا جدايي

3

كوچه پر از رنگ فصل هاي سال است

                                                     زندگي مي كنيم توی کوچه                                

می دویم می رویم

لحظه اي  شاد

لحظه اي مانده غمناک

خسته  ناکام

چون دل شكستگان ره عشق

فاتحان خسته و بي سرانجام

كوچه مثل كبوتر

بال پروازي دارد تاآسمانها

مهرباني

مدارای کهکشانها

جاي دنجي براي امتداد زمان است

بغض فصل هاي عمر رفته

بهارش كوچك  است

چون چكاوك

با  تابستان

ذهن را ميكند گرم

جشن رنگها يش

براي خزان است

غمي سرد هم

با  زمستانش

كوچه هاي فروردين تا بهمن  57

اما

شور عشق داشت

بال آزادي

سمت و سوي نگا ه ها به آينده

اميد بود و دلداگيها

عشق هاي پاينده

ما كه آن روزها دانشجوبوديم

يعني كه

درمتن آب هاي تحول شنا ميكرديم

و كوچه ها را خوب مي شناختيم

وچهره ها را

و دستها را كه بلندتر از هميشه بود

وعشق هارا كه در كوچه ها پا ميگرفت

و چون مارمولك

از شانه درو ديوارهايش بالا ميرفتيم

نسل آرمانگرايي بوديم

كه شعار ميداديم

با تعدادي اندك

تا شاه كفن نشود

اين وطن وطن نشود

ومردم كه براي همراهي

بهانه ها داشتند

كودتاي اسفند 1299

مرداد 1332

و بعد سركوب قيام هاي بسيار

زندان و شكنجه و ايثار

قداستي اگر داشت سلطنت

فرو ريخته بود

مثل برگهاي استخواني زمستان

ملتي كه با احساسش قد مي كشيد

براي بزرگي چيزي كم نداشت

5

از كوچه اي تا كوجه اي

زماني ست بين بودن يا نبودن

شدن يا شكستن

آنكه از  نسل انقلاب بود

به دنبال

جاي دنجي براي گريز  از دست ساواك مي گشت

لختي آسايشي

نفس حبس سينه

تو با يك اشاره

هي پسر كمي جمع تر شو

مثل اعلاميه اي كه زير دكمه پيراهنت بود

نسل رو راست

با هزاران اميد و آرزوي دور و نزديك

روزي چريكي

براي نجات من وتو

از همين كوچه مي رفت

به دنبال او

ما دويدم

پاي تا سر

همه وجد و شور و رويش

زندگي  هم سبز بود و تازه گي داشت

6

تا كه جنبيدم

جنگ شد

كوچه شد حجله گاه شهيدان

از پله ذوقمان فرود آمدیم

ورق خورد تقویم و تاريخ

نشاط وجوانی

رفتیم در سنگري

آماده برای رزم شبانه

وبعد

از خاكريزي پريديم

ازخاكريزي گذشتيم

تا رسيديم

جايي كه دشمن در كمين بود

چه شوري چه شوري چه شوري

چه الهام خداگونه از حضوري

وبعد

مادراني چشم به راه

پدراني چاووشي خوان

وتزيين سبز و سفيد و قرمز كوچه هاي وطن

7

براي  سا لياني

كوچه شد جادوي هياهوي نسل هاي ديگر

وقت همراهي و بيقراري

گرمي آرزوهاي جواني جواني جواني

گريه

لبخند

شورش  ابرهاي آسماني

سبزي و رویش زندگاني

8

آه خدايا دوست دارم

كوچه هاي جهان را

*تنگاره هاي كوچك  مهرباني

مقصد و معبدجاوداني

سبقت و جانفشاني

9

وقت بگذشت

نسل ما هنوز هم درپي ياد ها و يادگارهاي خويش است

آه كودك من

اينجا را نگاه كن

قطره خوني ماسيده بر رنج  روزها ، سالها

ديوار اين كوچه ها  

علم ها،كُتل ها

قرون گذشته

خواب وبيداري ما

و زخم عهدنامه هاي

زشت !

تركمن چاي و گلستان

هيولاي سكندر

دام چنگيز

زخم صدام

وما كه پيوسته  زندگانيم

وجان سخت !

 

علی ربيعي (بهار)     ماه شهر سال 84

 * به لهجه مردمان ماهشهر (کوچه)

نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388  توسط علي بهار  | 


Blog Skin