تبليغاتX
کوچه جنوبی

براي بهاري كه ميايد

با همه خشك سالي و نیامدن باران نمي شود  از بهار و رسيدن نوروز نگفت..

 تازه ما كه در موقعيت خشك و صحرايي زندگي مي كنيم ارزش نوروزو بهار را بيشتر درك مي كنيم ،

چون كودكي يتيم كه ارزش پدر را ،

كودكان يتيم عشق عجيبي به پدر درگذشته خويش دارندو براي حس و احساس پدري له له مي زنندو حالا

ما ييم و اين بهار بي باران و صحراي خشك و تشنه

و لذا تو چه داني نعمت آب را كه در كنار فراتي

و حكايت مردمان همه سرزمين هاي خشك و كم باران همان است كه در بالا گفتم

 يعني قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار ايد ،

شبانه روز چشم بر اسمان دوخته ايم  ودنبال مي كنيم  لكه ابري  را

كه قد بكشد و رشيد شود و آنگاه بي نياز چتري زير باران برويم ....

جلوه نوروز در بزم سحر

 

بازهم تكرار سبز روزگار

بازهم پروانه هاي بي شمار

بازهم رقص پرستو عطر گل

باز هم تا كهكشان بوي بهار

 

دست در دست شب و آدينه ها

خلوت ايّام با  سبزينه ها

شكل  هر لبخند تنديس  گل است

گل به تعبيري  صفاي سينه ها

 

دشت ها در‍سـِحــْر نور افتاب

مي پرند پروانه ها با آب و تاب

زندگي  با شهد زيبايي قرين

فصل مستي آمده ست اينك شتاب

 

كوچه ها چون  باغ ها يي از بهشت

از همين آيينه ها بايد نوشت

عشق ها چون عادت ديرينه اند

از تو مي گيرند سراغ سرنوشت

  

جلوه نوروز در بزم سحر

بلبلان از قمريان آشفته تر

هركسي از باغ مي گيرد سراغ

با شكوه هست اين جهان سبزتر

 

مي توان تا عمق اكسيژن دويد

مي توان خورشيد را زيبا كشيد

مي توان در انتظار اسمان

ابرهايي هم به رنگ گريه ديد

     اسفند 87 علي بهار

 

 اين هم شرح حال هدايت به قلم خودش، تواضع و فروتني در اين شرح حال مي تواند درس خوبي براي همه باشد كه آدميت مان را فراموش نكنيم و با اين پيشينه آزادانديشانه به زندگي بنگريم چنانكه خاتمي در شرح انصرافش از انتخابات رياست جمهوري .....

 شرح حال هدايت به قلم خودش


من همان قدر از شرح حال خودم رم مي‌کنم که در مقابل تبليغات آمريکايي مابانه. آيا دانستن تاريخ تولدم

 به درد چه کسي مي‌خورد؟ اگر براي استخراج زايچه‌ام است اين مطلب فقط بايد طرف توجه خودم باشد

گر چه از شما چه پنهان، بارها از منجمين مشورت کرده‌ام اما پيش بيني آن‌ها هيچ وقت حقيقت نداشته. اگر

براي علاقه‌ي خوانندگان است بايد اول مراجعه به آراة عمومي آن‌ها کرد چون اگر خودم پيش‌دستي بکنم مثل

 اين است که براي جزئيات احمقانه‌ي زندگيم قدر و قيمتي قائل شده‌باشم به علاوه خيلي از جزئيات است که

هميشه انسان سعي مي‌کند از دريچه‌ي چشم ديگران خودش را قضاوت بکند و از اين جهت مراجعه به

عقيده‌ي خود آن‌ها مناسب‌تر خواهد بود مثلا ً اندازه‌ي اندامم را خياطي که برايم لباس دوخته بهتر مي‌داند و

پينه‌دوز سرگذر هم بهتر مي‌داند که کفش من از کدام طرف ساييده مي‌شود. اين توضيحات هميشه مرا به ياد

بازار چارپايان مي‌اندازد که يابوي پيري را در معرض فروش مي‌گذارند و براي جلب مشتري به صداي بلند

جزئياتي از سن و خصايل و عيوبش نقل مي‌کنند.


ازين گذشته شرح حال من هيچ نکته‌ي برجسته‌اي در برندارد نه پيش آمد قابل توجهي در آن رخ داده نه

عنواني داشته‌ام نه ديپلم مهمي در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشاني بوده‌ام بلکه برعکس هميشه

با عدم موفقيت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتي که کار کرده‌ام هميشه عضو مبهم و گم‌نامي بوده‌ام و رؤسايم

از من دل خوني داشته‌اند به طوري که هروقت استعفا داده‌ام با شادي هذيان‌آوري پذيرفته‌شده‌است و

روي هم‌رفته موجود و زاده‌ي بي‌مصرف. قضاوت محيط دربارۀ من مي‌باشد و شايد هم حقيقت در همين باشد.

                              نتیجه اینکه فضیلت ثمره فروتنی است!

نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387  توسط علي بهار  | 


Blog Skin