راستي اگر باران ببارد!؟
راستي كه باران براي ما جنوبيها حامل شورانگيز ترين عشق ها و خاطره هاست و دليلش هم چيزي نيست مگر كمبود آن بويژه دراين دوسال خشكسالي كه بر عالم وآدم سخت گذشته است و تا بوده هم چنين بوده و حالا حالاها نيزبر اين جغرافياي خشك و خشن باد مهر ورزي زمانه نخواهد وزيد و به عمر ما و آيندگان هم ما كفاف نخواهد دادكه جغرافياي ما لطيف گردد . كو؟ تا دوره اي ديگر در زمين شناسي آغاز شود جنوب شمال گرددو شرق هم غرب
آنگاه ما جنوبيها مثل اروپاييهاي امروزي در جغرافياي سبز سرزمينمان براي لكه اي زمين بي و اب و علف جشن خشك سالي بگيريم و خلاصه همه چيز برعكس گردد .....
ودر آخر براي همين هم وقتي كه در اين جغرافيا بيتوته كرده اي صحبت از گل و بلبل و باد صبا و بر لب جوي نشين و گذر عمر ببين ...!حكايت آفتابه لگن هفت دست ، شام و ناها ر هيچي مي شود....و دعاي من اينست !
اگر باران ببارد
چتري روي سرم نخواهم گرفت
و مثل صميمت هفت ساله گي ها
به عالم و ادم عاشقي خواهم كرد
وبه همه گزنه ها
و به همه خاربنان
اين صحاري بيچاره در خاك دست خواهم داد
وبا حوصله خسته بره هاي تشنه
دوستي خواهم كرد
وشوري را از زمين مي گيرم
تا سَبَق در نمك زارها نرويد
ودهشت خورشيد تابستان
خنجري نگردد
بر سينه صحرا گرد پير
****
اين ها مضامين من هستند
خاك
باد
آفتاب
بي قطره اي اب
وسوي چشم از واهمه دلگير انتظاربه آخر ميرسد
گفتم كجايي ؟
گفت در اين صحرايم
كه آخر دنياست
همين جاكه براي لذت بي مثال دل
مجالي نمي دهد
رنگي هم به رخسار عشّاق نمي زند
اسفند 87 علي بهار

