نه هنوز با ايدآلها خيلي فاصله داريم وقتي مي بينيم كودكان انساني بسادگي مور و ملخ در مسلخ جنگهاي قومي و نژادي و سرزميني به سّلاخي كشيده مي شوند ما هنوزهم در زمانه سفيد وسيا ه ها ي مفاهيم بسر مي بريم و با خاكستريها خيلي فاصله داريم .هنوز هم جا و مكان براي فيلسوف و انديشمند انسان دوست خيلي تنگ است هنوز هم جامعه انساني جنگلي بيش نيست و معيار تقسيم سهم هركس از قدرت ، قدرت است نه چيز ديگر .فرقي هم نمي كند فلسطين اشغالي يا عراق يا كه گرجستان ....
براي صلح
با صداي كبك و خروس و كوهستان
بسراغم بيا ييد
تا تاكستان هاي صلح آميزانگور
به رنگ ياقوت وزمّرد
در چشمانم برويند
وسرمستي عشّاق
به سحر آن آوازهاي اغواگر آغازشوند
و نيرواناي راستي
چون آرامش بودا
در تجلي يك جسم گم شده در گناه ناداني
فراغتي برويانند
بي واهمه از دشمنيها
*****
وزمين
پراز كفشدوزكهاي دوستي شود
كه زاينده جهان بي آزارند
با مشق نوشته هاي شاد فصل بهار
درانشاي كودكان
آسمان را
كبوتر را
صلح را
خدا را تعريف كنيد!
*****
روزهاي بزرگي ميرسند
وقتي كه نغمه ها ي صلح
چون درختان زيتون
از باغ پيامبران برويند
يوسفي كه از چاه بدرآيد
ابراهيمي كه از آتش بگذرد
ودر چشمان ملتمس كودكان بي سرنوشت
انسان بي تعلّق معنا شود
****
اينجا كه ايستاده ام
با سيگاري برلب
بعد از گشتي در سكوت سنگر و شب
چقدر خسته ام !
به خميازه بي گُدار
آفتاب پرستهاي فرتوت مي مانم
در بيابانهاي دورودراز
آنجا نه آبي بود
نه پناهگاهي !
من كه از حوصله طولاني جنگ
و صفير زشت گلوله
حتي براي لحظه اي بيزارم
دوست ساده و مهربانم
از سرزمين هاي دور آمده اي
مي گويند به نام سرزميني مي جنگي كه اسمش را هم نمي شناسي!
دلم گرفته ودل تونيز
چون معشوقه اي در آغوشت ميگيرم
در آغوشم بگير
بگذار تا بگرييم !
*****
به ديدارم بيا
هرچند تنهايي
هرچند تنهاييم
سرباز مقابل
در ترافيك شلوغ آسمان شلّيك و شبانه
من هم ستاره اي دارم
توهم ستاره اي داري
من كه از شكار تو دلگيرم
و تونيز
ستيز!
آنگاه كه ما نخواهيم تمام مي شود
تابستان 87 علي بهار

