تبليغاتX
کوچه جنوبی

بی وقفه تلاش کرده ام که کسی را استهزا نکنم ، از چیزی شکوه نکنم ، انسانها را بخاطر اعمالشان تحقیر نکنم ، فقط بفهمم!!  اسپينوزا

 

خاطره

 

با خاطراتم مداراي سبز ي ست

 

چون برگ برگ –

 

اين  در خت صبوركهنسال

 

زير تابش بي دريغ آفتابي گرم و سوزان

 

*****

نيم روز بود

 

آمدم براي ديدنت

 

وبعد هم گفتگويي  از سر شوق

 

برغم دلتنگي

 

در دل  كوچه هاي تماشا

 

براي چيدنت!

 

افق در غبار تابستاني يش خسته بود  و رنگ خاكستري  داشت  

 

تو آنجا نبودي

 

ايستادم براي زماني و بعد سرگشته

 

گم شدم در سراب خيالت

 

دويدم ازاين كوي به آن كوي

 

ابتدا ي دلم  بود

 

مي تراويدم از سر ذوق

 

با  آرزوهايي كه در بال و پرم كاشته بودي

 

پشت لبخند ذهنم   پنهان شدم

 

دسترنج شكيبايي تو بودم

 

اگر حاصلي بوداز دولت عشق!

 

ماهشهر سال ۸۲ علی بهار

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387  توسط علي بهار  | 


Blog Skin