عاشقي
1
لحظه با شكوهي ست عاشقي
نبض دل چنان ميزند!
كه آشوب باران بر زمين
ويا بالهاي شوق مرغي به پرواز
با خيالي برآشفته!
توسن بي نشاني ست اين عاشقي
كه دائم رونده ست
2
خورشيد تابنده باشيم
چون جمال جهاني كه بالاست
مهتاب هم
هلال نقره گوني ست
فرو رفته درابر
وه چه زيباست!
3
اي كاش فرصتي بود
تا گوش مي سپردم
به شيوايي شيهه اسبان
نغمه كوچ مرغان
گريز قشنگ آهوان
نعره بي مثال پلنگان
آه چه مي گويم؟
گوش مي سپردم به واگويه هايت
معشوقه لحظه هاي كمال حضورم!
در تنگاره هاي خيالي
ريشه ها در پي عمق خويشند
من و تو ريشه از يك جهانيم
تنيده با خاك و افلاك
قلبهايي گرم و بي باك
ميدويم
جستجو مي كنيم
روزهايي شكوهمند و جاويد
رودهايي خروشان وجاري –
رونده
چشم هايي پر از شوق و زنده
نسل هاييم در پي مستي وراستي خويش
وديداري
براي دل سپاري
عاشقي
با مردماني از جنس آذر و داد
با شكوه باد آدميزاد!
ماهشهر بهار 87

