در غرب جزیره زیبای کیش و در نزدیكی مجتمع غروب كیش، كشتی عظیم الجثه ای در سواحل نیلگون آن آرمیده كه به كشتی یونانی معروف شده است. كشتی یونانی از نظر تاریخی قدمت و اهمیت چندانی ندارد. در تاریخ چهارم مرداد ماه 1345 این كشتی كه از بندر امام خمینی عازم یونان بوده به گل نشست و هشتاد روز تلاش اورینوكو، یدككش هلندی برای بیرون كشیدن این كشتی به ثمری نرسید. اطلاعات بدست آمده از شركت بیمه لویدز لندن نشان دهنده این است كه این كشتی در زمان به گل نشست متعلق به كشور یونان و بنام كولااف بوده است. این كشتی در سالهای بین 1338 تا یكسال قبل از این حادثه، در مالكیت خطوط كشتیرانی ایران در تردد بوده. امپراطور و نچرایست از نامهای دیگری است که برای این كشتی ذکر شده است.
آنچه که به این کشتی فرسوده غول پیکر اهمیت می دهد، موقعیت آن در غرب جزیره و در هنگام غروب خورشید است. غروب خورشید در سواحل کیش از مناظر بسیار جذاب و تماشایی است. درخشش آخرین شعاع های نور خورشید بر پهنه آسمان، طیف رنگ های زرد و قرمز و نارنجی و سایه روشن های لکه های ریز و درشت ابر، تابلویی چنان زیبا و خیال انگیز را در پشت کشتی یونانی پدید می آورد که نظیر آن را کمتر می توان یافت....و اينك حكايت من از اين غروب
غروب كيش
بيا تا جهان را تماشا كنيم
بهار و خزان را تماشا كنيم
فروزان شويم در ميان شفق
شب آسمان را تماشا كنيم
اگر باد زد شاخه اي را شكست
غم باغبان را تماشا كنيم
دخترم از من مي خواهد كه غروب خورشيد را برايش تعريف كنم بويژه اكنون كه در هنگامه غروب در برابر كشتي يوناني در ساحل جزيره كيش ايستاده ايم و غروبي تماشايي را در كنار ساحل شاهديم . سريع در ذهنم اين تعريف ايجاد مي شود كه ببين دخترم! فرو رفتگي خورشيد در افق را غروب مي گويند به همين ساده گي !واو مي پرسد ؟ راستي افق كجاست و من مي گويم چشم انداز چشم من و تو هم افق است و مي بيني چون كه غروب آيد خورشيد در انتها از چشم انداز چشم من و تو دور مي گردد يعني كه به تعبيري در افق فرو مي رود........
در اينجا.....
دراين ساحل ......
در كنار اين كشتي كه غريبانه زير نوازش ابرو باد و باران و موج تحقير مي شود
تا روزي كه چون لاشه اي در چرخه حيات از دامنه طبيعت رخت بربندد
واين خود دگرديسي بي رحم طبيعت است
كه نقش امروز و هرروز را يا به تعبير شاملو
هنوز را! پيوسته در چنبره خود دارد
نگاه كن در سمت چپ كشتي غروب ساحل ديدني تر است و اين كشتي چون يك نقطه كانوني ميان خورشيد و جزيره عمل مي كندو زاويه نگاه را به غروب و تنهاييش و اين جزيره رويايي مي برد به مانند لنزي قوي كه روي نقطه اي زوم كرده است .
مردم زيادي در كنار اين ساحل با صخره هاي مرجانيش كه دست تطاول امواج را پيوسته بر پيكرشان احساس مي كنند به نظاره نشسته اندو با دوربين ها و موبايل هاشان كه كم هم نيست چون چكاچاك شمشير هاي سرداران اسكندر يوناني عكس و فيلم تهيه مي كنند و آن سوتر درگودي نمايش كه تماشاخانه اي است روباز گروه آوازه خوانان گويي براي باد و آخرين تكه هاي آفتاب مي خوانند زير همه مسافران نوروزي خود را دارند هرچه سريعتر به كنار ساحل مي رسانند تا لذت اين منظره را براي آني در ضمير و ذهن خود حك كنند.
در آخرين لحظات آفتاب مي گريزد تا براي هميشه از دست ودل وديدگان مشتاقان پنهان گرددو به آسايشي امن رسد . وما كه گويي در زمان بي تكرار اين واقعه ايستاده ايم....
به دخترم مي گويم:
ببين چه زود
آفتاب مي رود
-وروزهم
وباز شب با سكوت
وبا ستاره هاي بي شمار .........................
و مي بيني شب كه بيايد صداي باد و امواج بلندتر شنيده مي شود وخوفي ترا فرا مي گيرد گويي به انتهاي جها ن رسيده اي .اندكي دل شكسته مي شوي دوست داري مفري بيابي چون پرنده اي دريايي كه در ماْمن امن اين كشتي پناه مي برد. پرنده اي كه بايد اهلي همين جزيره باشد همو كه بر بلندترين نقطه كشتي كه برجك ديده باني ست درحال آخرين بال بازي خويش است تا در آشيانه اي كه در كشتي ساخته واز ديد من و تو پنهان است فرود آيد ....
كشتي غول پيكر ي
نشسته بر ساحلي
پيچيده در زنگار بي رحم روزگار
در انبار هايش هم حتما ماهيان بي شماري درلابلاي آهن پاره ها جست و خيز كنان به اين سو آن سو مي دوند تا جايي لاي اين آهن پاره ها بيتوته كنند.
--- وحالا كه شب رسيده است جزيره در آرامشي رويايي ترا با همه ستاره هاي بي شمار آسمانش به خود وا مي گذاردهمه رفته اند بجز ما كه ناچار و بي ميل از رفتن سوار بر خودرو ازجاده اي كه به نام جاده غروب خورشيد است مسيرآمده را برميگرديم.......
بهار است و نوروز
وبوي خوش گل و گياه و دريا
وراستي كه فضاي دل انگيز كمكم مي كند تادر فراغ بالي هستي غرق شوم دخترم در انتها مي پرسد خوب حالاا طلوع خورشيد را تعريف كنيد مي گويم برامدگي خورشيد از افق را مي گويند هردو بلند بلند مي خنديم !
نوروز87 ماهشهر علي بهار

