به مادر
مي شناسمت !
عادت قشنگ زندگي!
نبض گرم دست هاي من!
چون ستاره هاي در شب و كوير!
مي شمارمت!
***
گنج قصرهاي با شكوه و روشني
رويش صبور صلح آسمان بي كرانه مني !
حادث جهان بي نشان !
دوست دارمت!
***
باغ را
بهار را
به رنگ چشم هاي پاك تونظاره مي كنم
آنچنان كه روز هاي رفته را
نگاه مادرانه ترا
حسرت شبانه هاي پر ستاره را
گفتگو
گلايه
گريه -
هم صفاي خنده دوباره را
بر دو ديده مي نشانمت
****
مي كشانيم به آشيانه بلند و سركش عقاب ها
درخشش شهابها
كجاو ه سفر !
تورا عبور ميدهد
روي شانه خيال من
آه اي نشانه جلال من
به خدا مي سپارمت !
تابستان 86 علي بهار
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386  توسط علي بهار
|

