بي نظير
خدايش بيامرزد كه آزاده زني بود!كه مي توانست در تلطيف فضاي كشورش و منطقه اثر گذار باشد ولي افسوس !كه نشد! وامّا پاكستان كشوري است كه از دل بحران زاده شده و جغرافياي وجودش بعداز نيم قرن هنوز هم محل تآمل است و شايد دير يا زود دست زمانه سرنوشت ديگري برايش رقم بزند .در عين حال كه در حال حاضر راه نجات اين جغرافياي ناهمگن تفاهم حداقلي بين سياستمداران و نظاميان است تا آسيب بيشتري به مردم وارد نيايد. زيرا دگرديسي قدرت در اين نيم قرن كه از زايش كشوري به نام پاكستان مي گذرد بين اين دو گروه بعلاوه داوري پشت پرده امريكا و انگليس رقم خورده است واز ظاهرامر هم چنين بر ميايد كه اين دمل چركين يعني تفرّق وپراكندگي قومي و مذهبي را التيامي نيست و بايد منتظر حوادث خواسته و ناخواسته بي شماري در اين سرزمين باشيم مثل اوايل ده 70 ميلادي كه بنگلادش زاده شد و امروز هم شايد شاهد كشورهاي سند و پنجاب .... باشيم و بعد مرگ خانم بي نظيرهم هزينه اي است كه از ثروت انساني شبه قاره هند خرج مي شود !
لپ تاپ
عجب كيفي خريدم ببين چقدر تاپه كيف مي كني فقط صد درهم ناقابل امارات از فروشگاهي در همين نزديكي دقت كه مي كنم مي گويم بابا سركاري اين كه فقط يه كيف لپ تاپه ! رودست خوردي تو كشور غريب بشين و حالشوببر دوستم پنچر مي شود راه آمده را برميگردد كه جنس خريده شده را پس بدهد البته با كلي زحمت و منت !
ماهيگير
با دوستي روانه دريا شديم توي راه برايش حكايت ماهيگيري را گفتم كه شب زمستاني وسط قايق آتش روشن كرده بعد خوابش برده و قايق با وسايل طمعه آتش شده و يا هنگام برگشت از دريا وقتي موتورسيكلت بين راه پنچر شده وسيله را وسط بيابان جاگذاشته و پياده راه شهر را پيش گرفته و از اين ماجراها زياد دارد .بعد از طي مسافتي كنار دريا كه مي رسيم مي بينم يك قايق وارو روي آب شناوراست و توري نو وتازه بصورت كلافي دور قايق كوچك پيچيده و آن سوترمرد ماهيگير ما دست به كمر با آه و افسوس خيره به تور و قايقش نگاه مي كند به دوستم مي گويم ببين اين خودشه !
بنزين
پاسي از شب گذشته وسط جاده بين شهري ماشينم بنزين تمام كرد .زدم كنارو ايستادم به علامت نداشتن بنزين بشكه اي كوچك بدست و فيگور گرفتم . ماشينم رنو 5 بود .يك خودرو مشابه كه به آبادان مي رفت چندمتر بالاتر پارك كرد و من دوان دوان يك دست بشكه و دست ديگر درب باك كه هنوز كليد خودرو به آن آويزان بود بسمتش رفتم با عجله واز راه مكش دهان به مقدار كافي بنزين كشيدم از راننده تشكر كردم و برگشتم و بنزين را در باك ريختم رفتم كه خودرو را روشن كنم ديدم درب باك و كليد همراهش را در صندوق عقب خودرو عبوري جاگذاشته ام حالا ديگر ستاره سهيل هم چشمك مي زد.
كشتي
دريا طوفاني و جريان آب هم مدبود كشتي غول پيكر نفتي از روبروكه مي آمد با ما فاصله اي نداشت من و دوستم با شدت هر چه تمامتر پارو مي زديم تا از فاجعه اي براي خودمان جلوگيري كنيم گويي فرمان كشتي از دست ناخدا و ملوانان هم خارج شده بود .ورد مي خوانديم و پارو مي زديم در آخر مثل دو خط متقاطع همديگر را قطع كرديم اما بهم نخورديم بالاي سرمان شادي بي حد ملوانان ديدني بود!

