تبليغاتX
کوچه جنوبی

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

چيست سرمايه رستگاري؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به مهر پدر آشنا كن

دين خود را به مادر ادا كن          (فريدون مشيري)

·        مادر

·        داشتم آماده مي شدم براي امتحانات اخرين سال دبيرستان ‍؛ زير شيرواني خانه پتويي پهن كرده مشغول درس خواندن بودم و مادر هم مثل هميشه با شوق و ذوق سرگرم پخت و پز بود درهمين حال صدايي ناله مانند و آرام بگوشم رسيد در ترديد كه صدا از كجاست! صدا يي كه  داشت آرام و آرامتر مي شد بسرعت دويدم به سمت آشپزخانه كه ديدم كابل بخاري برقي به شير آب اتصال كرده و دست مادر به شير آب قفل شده است ومادركه با صبوري ناله مي كند. مرا كه ديد با اشارهِ دست  كه پسرم نزديك نيا! دورشو !با اصرار؛ و من ! سراپا مات و سرگشته كه چه كنم دويدم به سمت پريز و دوشاخ  برق  را كشيدم مادروسط اشپزخانه رها  شده بود ولي هنوزهم  التماس مي كرد كه من از آن جا دور شوم!

·        پدر

·        آن غروب زمستاني همزمان با شب هاي قدر ماه مبارك رمضان مثل هميشه از اداره رفتم منزلِ پدر تا پدر را به مسجد برسانم وبازمثل هميشه سلام و وبوسه هاي آتشين؛ چهره پدرآن غروب روشنتر و زيباتر از هر روز ؛ گويي  صورتش پراز گلبرگ شقايق بودوچشمانش  شادب تر از هميشه مي نمود از هيچ بيماري هم اثري در اين چهره زيبا نبود ؛ اما اين بار سواربر خودرو مرد همسايه شد وبه مسجد رفت با چشم تا مسافتي بدرقه اش كردم و راهي منزل شدم هنوز ساعتي نگذشته كه يكي از بستگان سراسيمه  خود را به منزل رساند كه چه نشستي پدر در حال نماز جان به جان آفرين تسليم كرده سردم شده بود نفسم بالا نمي آمد! به همين سادگي!

 

يادپدر

چو ن سايه ای که فرو شويدش  آفتاب

يا چون شهابی که سوزد در آسمان

پدر پرکشيدو رفت

گويی هرگز نبود پدر

آن های و هوی هميشگی

آن کوه استوار

گفتم که آه

دريغ ودرد

که تمام شد پدر

چون هر گلی كه در باغ  روزگار

می پژمرد

وپر پر می شود

پر پر شد پدر

اينک اما من!

ناچار و ناتوان

به چهره اش می نگرم

كه هنوز  سرخ است و لاله گون

پيچيده  در پارچه ای سپيد

با دستان ما

اندكي بعد هم  در خاک می شود

چون قويی سبکبال  که پنهان شده است

در آسمان

انجام و سرانجام هرکسی ست اين!

من اما لبخند می زنم به هر کسی

لبخند بی کسی!؟

برادرم آن دور فرياد مي زند

ببين علی چه ساده چه آسان

خاموش شد پدر

زمستان 78   علي بهار

نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386  توسط علي بهار  | 


Blog Skin