شعر پرسش
از پيشاني كدام ستاره زاده شدم ؟
از شهاب كدام شب؟
ازشاخ و برگ كدام گياه؟
از بطن كدام مادر؟
در كجاي زمين ريشه دارم ؟
تاج محل من كجاست؟
خِنگ بتم را چه كسي احيا مي كند!؟
خاكسترم از بستر كدام رودخانه مي گذرد؟
آي آسمان ستاره ام را نشانم بده!
*****
هر صبح زمرّد
با خورشيد و پرنده
با كوه و دريا
تكرار مي شوم
و با آهوي نازك خيالم
چون باد
به چالش مزّين بهار باراني مي روم
من زنده ام تا زندگي زنده ست
****
اينجا كه ايستاد ه ام
در قلب من
دگرديسي تمشك و پروانه
هر آينه چون دلتاي رودخانه
به آرامش ابدي دريا مي رسد
آنجا كُرنشي نيست
تسليم مهرباني محض يك پيوند جاودانه اند
دريا و رودخانه
****
گاهي به پرواز ترانه خيز زنبورها
رقص پرپر شدن گل ها
لغزش مدهوش گندم زار
اوج باراني پرستوهاي پا ك مي رسي!
قلب من !
اگر از حوالي غريزه بي هيچ پرسشي عبور كني
****
دستاري پر از عاطفه انسان
براي نجات و تحمل
و حضور مقدس
واژه رويش
در شكفتن شكوفه ها
رستن گروه مرغابي ها
در حاشيه بركه ها
و برموج هر نسيم پرواز قاصدكها
همراه با لذ ت طلايي خورشيد
بعد از بامدادي زمهرير
و هوش و تخيل
كه تعبير قشنگ آدميند
بر بساط فلك
با ضمير پرسشگر!
ضمير بي شماري ابهام
در خواستگاه افق ترديد
انگاه كه غرق دانش و هيچي
ضمير صحرا و تشنگي
و خواهش بسيار
براي قرني و هزاره اي
چه فرق مي كند
لحظه اي ، فصلي
ضمير خيابان ،كوچه ، خانه
ضمير دالان هاي هياهو
در دپارتمان هاي تمدن
ضمير تفاوت
ميان رنگ و نژاد و تعلق خاطر
و زنبورها
كه شهد روانند در اين گرگ و ميش سحري!
ضمير خاموشي ، سكون
بر صبح تماشا
و باقي وجد
كه ضمير دانايي ست ......
ماهشهر سال 80 علي بهار

