ديدار يار غايب دانی چه ذوق دارد؟ ابری که در بيابان بر تشنه اي ببارد.
((ديدار))
من و لرزش دل
تو و غمزه با ناوك چشم
مي گويمت با زباني كه نازكتر ازعبور نسيم است
تو مي لرزي از واگويه هايم
مي گريزي ازكنارم
سراسيمه چون پروانه هاي مسافر
******
خسته اي از سكون و تباهي
ميروي بسمت افق هاي خيالي
مي دوم با همه جان بسويت
كمي بعد به آرامشي ميرسيم
با سكوت من و اشك تلخي
كه از چشم تو جاريست
******
- مثل ضرب آهنگ تاري كه بر دل نشيند
بداهه نوازي مي كني
با جان عاشق
غمي در نگاه من وتوست
بعد از سالياني كه نبودي
قدم رنجه كرده
شعله ها بر جنونم كشاندي
گذشت زمان
گرد پيري
اندكي هم فراموشمان شد
ترا به آغوش مي كشم
عاشقانه با وجودم
دلم تارو پودم
******
دست تقدير بود
يا چشم حيرت
با نوا ها و نغمه ها
كشاندي مرا باز هم
به شرم زمستاني نرگس نگاهت
ناله هاي درونم را نگاه كن !
رنگ افق هاي دوردستي ست
كه در پريشاني چهره تو پيداست
زمستان 85 علي بهار

